|
خوش به حال روزگار |
|
داريوش بوي باران بوي سبزه بوي خاك نغمه شوق پرستو هاي شاد فريدون مشيری ******* *خواهرم حالش گرفته بود! میپرسم چی کار کردی باز؟! ميگه هيچی...ولی ميدونی هدی ! ميگم چی رو ؟! /امسال سال کبيسه است.../ خوب ؟ / سوال داره ديگه !؟ خوب بايد يه روز بيشتر بريم مدرسه !! *سبزم سبز نميشه !/ سنجد نداريم.../ سمنو که اصلا چی هست! / گفتم شايد بشه به جاشون سيب زمينی و يه ظرف سفالی و چن تا سبد و سطل وکاغذ سليفون گذاشت ! ولی اينا اصلا از فکرم استقبال نکردن ! چرا هيچ کسی منو درک نمکينه! چرا هيچکی به قدرات من ايمان نداره! .................. *بهارتون مبارک... براتون بهترین آرزوها رو دارم... سالی با لبی خندون و دلی شاد... و صد البته همراه با روزهايی آفتابی! |
|
لحظاتی نه چندان...! |
|
*چند روز پيش يکی از معلمامون نيومده بود... مارم فرستادن کتابخونه...ناظمی که نظارت داشت ٬ بد شخصيتيه جان شما ! هر وقت ميبينمش ياد گرگ بدجنس تو پسر شجاع ميفتم ! همه رو از هم جدا کرد ! هر کی رو فرستاد يه گوشه... يکی از بچه ها نميدونم چی کار کرد که ناظمه يه ديکشنری هفت٬ هشت کيلويی رو پرت کرد رو ميزش که : فعل "حرف زدن" رو ۲۰ بار با معنيش با ۴ تا رنگ برام بنويس !! خلاصه ما از اون ته خيلی مسخره کرديم طفلی رو ! که يوهو ناظمه مثل جن بو داده سبز شد جلو ريختمون ! يه دونه ديشکنری سنگين تر ٬ پرت کرد رو ميز و گفت ـ يعنی امر کرد ـ ۳۰ بار فعل "خنديدن" با معنی کاملش رو کپی کنم...! اول محلش ندادم ولی وقتی فعل "اصرارکردن" وفعل"وراجی کردن" هم اضافه کرد ديدم جديّه و اگه به خودم نجنبم بايد همه ديکشنری رو بشينم رو نويسی ! يادش بخير! خيلی وقت بود جريمه نشده بودم... خلاصه اگه کسی در رابطه با اينجور فعل ها مشکلی چيزی داره خجالت نکشه ها... شايد اسمم يادم بره ولی اينا ديگه فی محالاته ! *دوستم گفت : تشنمه چقدر گرمه اينجا. منم يه بطری آب هميشه باهام هست. مونده بود تهش... نميشد هم خنکش کرد هم سير آب ! يقشو از پشت کشيدم هر چی آب داشت ريختم تو ...! فکر کردم حتما خوشحال ميشه ديگه ... ولی انگار درست حدس نزده بودم *چهارشنبه سوری... منم دلم ميخوات *آبي * ميخوام دبير شيمی رو بُکشم...! محتاجم به يه گودال خيلی عميق ترجيحا تو برّ و بيابون! يک اسلحه سبک و تميزو بی صدا٬ با يه شريک جرم! کی پايس ؟! |
|
|
|
سيب٬خوشمزه ترين ميوه دنيا ! |
|
*سر امتحان٬شما با آخرين سرعت داريد تقلب ميکنيد... اينوری يه چی ميگه... اونوری يه چی نشون ميده٬جلويی يه چی ميفرسته... پشت سری يه چی ميخوات ! تو اين هير و ويری٬ معلم از اون سر کلاس: تنها کسی که تقلّب نميکنه هدی است ها !! آايــّای!! بد ضايع کرد جان شما ! *امتحان هلندی... هيچی نخوندی... طبيعتا هيچی هم حاليت نيست! خيلی دلت ميخوات يه شعری... قصه ای... چيزی بنويسی که ورقه سفيد نمونه... ولی خوب٬ ميبينی حيف اين سفيدی لکه دار بشه !! ورقه رو همونجوری کما خلقتنی ربّی ميدی به معلم ! امروز دبير ميات... : بچه ها اون امتحانه يادتون هست... ؟ورقه ها هر چی ميگردم نيستن...! ولی خوب خودمم نميخواستم حسابشون کنم ها ! *يه آی دی(خريت خودم) *پندی خواهرانه!: زمانی که مشغول خوردن يک سيب بسيار خوشمزه و کوچولو و ناز! در کلاس هستيد٬ هيچ وقت سعی بر دل سوزاندن همکلاسيه خود نداشته باشيد! زيرا او گناه دارد ! ثانيا امکان دارد ۱۶ نفر کلاس از طعم خوب ميوه باخبر شده چيزی به جز يک دانه چوب برایتان باقی نگذارند ! راز خوشدلي
|
|
|
|
*با آنکه بر ملا٬ به بلا ميسپارمت *امروز ٬عراق ٬خيلی از زائرينی که به عشق حسين(ع) رفته بودن کربلا ٬پی اين انفجاراتی که پيش اومد در سرزمين کرب و بلا شهيد شدن ... من به نوبه خودم به خانواده هاشون تسليت ميگم... روحشون شاد... البته ديگه اين گفتن نداره... چون اين زوّار تو همچين روزی٬ آخرين نفس هاشونو پيش معشوق ميکشيدن... خوش به سعادتشون. *دکتر ازم پرسيد چته ؟! /گفتم اشتهای هيچی ندارم ٬ يکم گلو درد٬ از بينيمم آب ميات./ گفتش چه رنگيه ؟! / خوب من چه ميدونم چه رنگيه !عوضش يه دستمال کاغذی دستم بود مملؤ از فين ! باز کردم گفتم ببينيد اين رنگی !! / انگار از سوالی که کرده بود پشيمون شد!! *چقدر بده آدم که ميره دکتر بعد از دو ساعت و نيم که علاف شد٬ آخرسر گواهی برا مدرسه يادش بره ! بعد چقدر بدتره وقتی شبش که ميره دنبال گواهی و دوا ٬همه اينا رو تو مسجد جا بذاره ! چقدرم بدتره وقتی يکی تو اون شلوغی رو بيخيال! اللّهم اشکرک !!
|
|
|
|
قالبم....
هيج جا هم سيوش نکرده بودم... مامااااااان ***************** *ويرايش:۸ اسفند درست شد! يه تشکر مخصوص از جوانمرد که اسکلت اوليه وبلاگمو برام پيدا کرد ! خيلی ممنون ! *ابتداى كربلا مدينه نيست. ابتداى كربلا غدير بود |
|
باز اين چه شورش است |
|
محرمم از راه رسيد...ماهی که برا دلامون يه غم بزرگو تو دامنش به همراه داره... ولی من هميشه دوسش داشتم.سعی کردم خيلی چيزا ياد بگيرم. برا هيأت رفتن... تاسوعا خونه عمو بودن ٬حسينيه ارشاد... سينه زنيا... علی رغم اون همه بچه بازی ٬ نشستن و چن تا اشک پاک ريختن ٬حتی برا اون پرچم سبزا٬ بد جور دلم تنگ شده... نازم آن آموزگاری را که در يک نيم روز ....... دانش آمـوزان عالَـم را چنيــن دانــــا کند يه چيزی... يه خريتی کردم ! نفهميدم چی شد... hodahodi ID پاک شد... تا سه ماه ديگم نميتونم برش گردونم... خلاصه هر کی دارتش اگه چيزی بفرسته تضمين اينکه PMش جای امنی بره پای من نيست !! اگه خواستيد يه profile ديگم همين بالا هست. خدا رحمتش کنه hodahodi رو... بچه خوبی بود
|
|
بهانه هايی برای خوش بودن... |
|
*يک هفته تعطيليم.... *امروز يه چيزی کشف کردم... اينم اينکه من دچار انفصال شخصيت شدم...(همينه ديگه؟!) اونم از نوع خطير ! خلاصه شخصيتم دو تايی شده ! با اون يکی شخصيت هم رفتم پدر دبير شيمی رو کشتم و همه ارثشم بالا کشيدم و خودم خبر نَررام ! !! ای بابا !! پدرمو در اورد امروز ! ای خدا !۳ دقيقه دير رسيدم فقط ! تا آخر ساعت دست از سر کچل من بر نداشت ! جدی انگار پدر کشتگی داره باهام ! نه... اينجوری نميشه! بايد آدمش کرد !
*مثلا *ببينم ... اينجا وبلاگ کيه ؟! / خوب مال تو / خوب ؟! / خوب ...؟؟! / يعنی اينکه هر چی عشقم ميکشه مينويسم ديگه ! بعضی چيزارو هم فقط دوست دارم بنويسم...حالا کسی بخونه يا نخونه...بفهمه يا نفهمه(!)٬جون تو برام مهم نی !/ خوب به من چه ؟/ نه ...همينجوری گفتم٬ اطلاعات عموميت زياد شه.../ آهان مرسی !! |
|
|
|
جانم...!؟ مافي قبل التاريخ نامه برقي به هدي Orkut صفحه من تو my fotopage ° ₪ ° ° ° ₪ °
میگن اسمم هدی است!
روز دانش آموز سال65 اولین روز زندگیم بود. برا همینه که دوره دانش آموز بودنم هی طولانی تر میشد و الان تازه سال اول دانشجوییمه هشت سالی هست ساکن بلژیکم کشوری که خیلی سعی کردم اندازه ایران دوستش داشته باشم !ولی انگار شدنی نیست وبلاگم: جاییه که همیشه دلم میخواسته داشته باشم. جایی که راحت حرفامو بزنم. جایی برای روزمرگی های آفتابیم. ° ₪ ° ° ° ₪ ° اكثرا ميخونم ° ₪ ° ° ° ₪ ° hOda KaChal ^_^ |